ادامه مطلب...

- گياهان در قرآن (پياز)
- و آن زمان را كه گفتيد: اي موسي، ما بر يك نوع طعام نتوانيم ساخت، از پروردگارت بخواه تا براي ما از آنچه از زمين مي رويد چون سبزي و خيار و سير و عدس و پياز بروياند. (بقره / 61) نام قرآني: بصل نامهاي متداول: فارسي، اردو، هندي، ...
ادامه مطلب...

- امامت و خلافت در قرآن
- مصالح امت و شرائط زمان پيامبر، كداميك از دو نظريه ذيل را تاييد مىكند، آيا شرائط ايجاب مىكرد كه پيامبر مساله جانشينى را ناديده بگيرد و آن را بر عهده امت بگذارد، ...
ادامه مطلب...

- آواي روح افزا
- صداي آبشار و جريان پر شور رود، سكوت دشت كه در لايه هاي زيرين آن صداي جيرجيرك ها و زنجره ها نهفته است، صداي وزش بادي كه در لابه لاي درختان مي پيچد، صداي موج دريا و سكوت محض كوير، همه و همه موسيقي طبيعتند. طبيعت سرشار از صدا ...

ادامه مطلب...
از حضرت امام رضا عليه السلام درباره خوشی دنيا سؤال شد، فرمود :
وسعت منزل و زيادی دوستان
بحار الانوار ، ج 76، ص 152
اِطلعتُ لَيلَةَ اِسـرَى عَلـى النارِ فَرَأيْتُ امْرَأةً تُعذَّب فَسَئَلتُ عَنها فَقِيلَ اَنَّها رَبَطَتْ هِرَّةً وَ لَم تُطَعِّمُها وَ لَـم تَسقِها و لـَم تـَدَعها تَاكُلَ مِـن خَشـاشِ الارضِ حَتـَّى مَاتَتْ فَعَذَّبَها بِذلكَ وَ اطلعتُ عَلـى الجَنَّةِ فَـرَأيْـتُ امـرَأةً مُـومِسة يَعنِــى زانِيةً فَسَئَلْتُ عَنهَا فَقِيلَ اَنَّها مَرَّتْ بِكَلْبٍ يَلهَثُ مِن العَطَـشِ فَاَرْسَلَتْ اِزارَهَا فِى بِئْرٍ فَعَصَرَتْهُ فِـى حَلقِهِ حَتـَّى روى فَغَفَـرَ اللهُ لَها.
در شب مـعراج از دوزخ آگاهـى يـافتـم , زنـى را ديـدم كه درعذاب است , از گناهش سوال كـردم پاسخ داده شد كـــــه او گربه اى را محكـم بست , درحالى كه نه به آن حيوان خـوراكى داده و نه آبى نوشاند و آزادش هم نكرد تا خود در روى زمين چيزى را بـيابـد و بـخـورد و با اين حال ماند تا مرد. خداوند اين زن را به خـاطر آن گناه عذاب كرده است .
و از بهشت آگاهى يافتـم , زن آلـوده دامنى را ديدم و از وضعش سـوال كردم .
پاسخ داده شد ايـن زن به سگى گذر كرد, در حالى كه از عطش زبانش را از دهان بيرون آورده بود , او پارچه پيرهنـش را در چاهى فرود برد, پـس آن پارچه را در حلقوم سگ فشرد تا آن حيـوان سيراب شـد خـداوند گناه آن زن را به خاطرايـن كار بخشيد.
جواهر الكلام , ج 31, ص 359.
طُـوبَـى لِمَـن مَنَعَهُ عَيْبُهُ عَن عُيـُوبِ المُـومِنِيـن مِن اِخْـوَانِهِ، طُـوبَـى لِمَـنْ اَنْفَقَ القَصْـدَ وَ بَذَلَ الفَضْلَ وَ اَمسَكَ قَـولَهُ عَنْ الفُضـولِ وَ قَبيحَ الفِعلِ
خوشا به حال كسى كه عيبـش او را از عيوب برادران مومنـش باز دارد، خوشا به حال كسـى كه در خرج كردن ميانه روى كند و زياده از خرج راببخشد و از سخنان زائد و زشت خوددارى ورزد.
روضه كافى , ص 248.
سَبْعَةُ اَسبـابٍ يَكسِبُ العَبـدُ ثـَوابَهَا بَعدَ وَفـاتِهِ : رَجُلٌ غَرَسَ نَخلاً اَو حَفَـرَ بِئْراً اَو اَجْـرَى نَهراً اَو بَنَـى مَسجِـداً اَو كَتَبَ مُصْحَفاً اَو وَرَثَ عِلمـاً اَو خَلَفَ وَلَـداً صَـالِحـاً يَستَغْفِـرُ لَهُ بَعدَ وَفـَاتِهِ .
هفت چيز است كه اگر كسى يكي از آنها را انجام داده باشد, پس از مرگـش پاداش آن هفت چيز به او ميرسد:.
1ـ كسـى كه نخلـى را نشـانـده بـاشـد (درخت مثمـرى را غرس كـرده بـاشد).
2ـ يا چاهى را كنده باشد.
3ـ يا نهرى را جارى ساخته باشد.
4ـ يا مسجدى را بنا نموده باشد.
5ـ يا قرآنى نوشته باشد.
6ـ يـا علمـى را از خـود بـر جـاى نهاده بـاشـد.
7ـ يا فـرزنـد صـالحـى را باقـى گذاشته بـاشـد كه بـراى او استغفـار نمـايـد.
مجموعه ورام , ج 2,ص 110.



شخصي از بزرگان هند به قصد مجاورت کربلاي معلّي به اين شهر آمد و مدت شش ماه در آنجا ساکن شد و در اين مدت داخل حرم مطهر نشده بود و هر وقت زيارت حضرت امام حسين عليه السلام را اراده ميکرد، بر بام منزل خود رفته، به آن حضرت سلام مي کرد و او را زيارت مينمود؛ تا اين که سرگذشت او را به «سيد مرتضي»که از بزرگان آن عصر و مرسوم به «نقيب الاشراف» بود رساندند.
سيد مرتضي به منزل او رفت و در اين خصوص او را سرزنش نمود و گفت: «از آداب زيارت در مذهب اهلبيت عليه السلام اين است که داخل حرم شوي و عقبه و ضريح را ببوسي. اين روشي را که تو داري، براي کساني است که در شهرهاي دور ميباشند و دستشان به حرم مطهر نميرسد.»
آن مرد چون اين سخن را شنيد گفت: «اي نقيب الاشرف» از مال دنيا هر چه بخواهي از من بگير و مرا از رفتن معذور دار.
هنگامي که سيد مرتضي سخن او را شنيد بسيار ناراحت شد و گفت: «من که براي مال دنيا اين سخن را نگفتم؛ بلکه اين روش را بدعت و زشت ميدانم و نهي از منکر واجب است.»
وقتي آن مرد اين سخن را شنيد، آه سردي از جگر پر دردش کشيد. سپس از جا برخاست و غسل زيارت کرد و بهترين لباسش را پوشيد و پا برهنه و با وقار از خانه خارج شد و با خشوع و خضوع تمام، نالان و گريان متوجه حرم حسيني گرديد تا اين که به در صحن مطهر رسيد .
نخست سجده شکر کرد و عتبه صحن شريف را بوسيد. سپس برخاست و لرزان، مانند جوجه گنجشکي که آن را در هواي سرد در آب انداخته باشند، بر خود ميلرزيد و با رنگ و روي زرد، همانند کسي که يک سوم روحش خارج گشته باشد، حرکت ميکرد تا اين که وارد کفش کن شد. دوباره سجده شکر به جا آورد و زمين را بوسيد و برخاست و مانند کسي که در حال احتضار باشد داخل ايوان مقدس گرديد و با سختي تمام خود را به در رواق رسانيد.
چون چشمش به قبر مطهر افتاد، نفسي اندوهناک بر آورد و مانند زن بچه مرده، ناله جانسوزي کشيد. سپس به آوازي دلگداز گفت: «اَهَذا مَصرَعُِِِ سيدُالشهداء؟ اَهَذا مَقتَلُ سيدُالشهداء؟ ؛ آيا اينجا جاي افتادن امام حسين عليه السلام است؟ آيا اينجا جاي کشته شدن حضرت سيدالشهداء است؟»
پس فرياد کشيد و نقش زمين شد و جان به جان آفرين تسليم نمود و به شهيدان راه حق پيوست.»
منبع:
داستانهاي علوي، ج4، ص210/ دارالسلام عراقي، ص301.

